نفرجدید - تاریخ: 1396/8/2 ساعت: 13:35
امروز امین صدام کرد و گفت یه نفر قراره بیاد اصلا سوتی نده از کجا اومدی یانه.گفت خیلی دختره تیزیه و مهندس فرستادش اینجا.ولی نمیخوام بدونه تو از کجا اومدی.بعدش گفت تو اتاق تو نمینشونمش .توی هال بشینه که سوال جواب نکنه تورو.گفت از دست این مهندس .یه سری
تنهایی - تاریخ: 1396/8/2 ساعت: 13:35
تنهایی غذا میخورم. تنهایی شام میخورم.تنهایی خرید میکنم تنهایی سینما میرم تنهایی مهمونی میرم تنهایی گریه میکنم تنهایی از گربه نگهداری میکنم تنهایی ..... مسافرت میرم تنهام خیلی تنهام. اوایل همش گریه میکردم و فحشت میدادم.اما الان سریال مبینیم.کتاب میخون
ماه عسل - تاریخ: 1396/8/2 ساعت: 13:35
توی ون بودیم.من توی ریدف جلویی نشسته بودم.امین پسر کنار راننده نشسته بود.کولر روشن بود اما همچنان گرمای بیرون توی تنم بود.داشتم اینستاگراممو چک میکردم.یه تور برام مسیج فرستاده بود.تور کروز به کاراییب و .... و هزارتای انچنانی دیگه.منم هی اونا رو برات
خبر بد - تاریخ: 1396/8/2 ساعت: 13:35
سلام دیروز که داشتم میرفتم خونه.تو ماشین صاب خونه ی جدید زنگ زد و گفت میشه پاشید!!!!!!!!!1و نهایت دو ماه وقت داد بهمون مثلکی دیروز هرچی ناراحت بودم درست بود.وای خیلی سخته برام جابه جایی.از طرفی مهدی به جای خونه عادت کردهxa0 و مسیرش براش خیلی خوبه.توی خ
خبر خوب - تاریخ: 1396/8/2 ساعت: 13:35
خبر خوب اینه که دیشب میدونستی حالم بده حتی میخواستی منو ببری جگرکی مرسی که فهمیدیحتی وقتی اومدی خونه ازم پرسیدی چرا غصه داری جواب ندادمxa0 اما همین که پرسیدی یه دنیا برام ارزش داشت تازه امروز صبم بهم زنگ زدی اول فککردم اتفاقی افتاده جایی اتیش گرفته بهم