دیروز که داشتم میرفتم خونه.تو ماشین صاب خونه ی جدید زنگ زد و گفت میشه پاشید!!!!!!!!!1
و نهایت دو ماه وقت داد بهمون
مثلکی دیروز هرچی ناراحت بودم درست بود.وای خیلی سخته برام جابه جایی.از طرفی مهدی به جای خونه عادت کرده و مسیرش براش خیلی خوبه.توی خونمون دوست ندارم خیلی کوچیکه-ححالا نمیدونم شکوفه خانم که میاد برای تمیزکاری بگم تمیز کنه خونه رو ؟؟؟؟
غصه هامو فراموش کردم و پاشدم رفتم دنبال خونه حتی یکی هم دیدم داغون بود.حالا امروزم میرم چن جارو ببینم
خیلی گرون شده خونه
از طرفی رفتم همه پولا رو طلا ها رو دلار هارو ماشین خریدم کلافم.فکر نمیکردم یارو بگه بلند شیم.الان صفر صفریم.
دیوونه شدم.مهدی بدبخت میخواد ماشین خودشو بفروشه بزاره رو پول پیش خونه-عذاب .جدان گرفتم.اگر من ماشین نمیخریدم لارم نبود دست به پول اون بزنیم
کاش بتونیم یه جا رو بخریم.کاشکی
ناراحت مهدی ام خیلی
عذاب وجدان دارم
خدااا خداااااااااا
برچسب:
نویسنده: امیر حیدریان