خرید بک لینک
من دوباره اومدم

خیلی وقته ننوشته بودم

یعنی وقتی به وبلاگم فکر میکردم حالت تهوع بهم دست میداد.

چون فقط توش عجز و ناله بود.و بدبختی.ولی امروز اومدم دیگه . مثبت و با انرژی.مهدی کلا رفته و من تنهام.خونه رو عوض کردم و اومدم خونه ی سونیامون.خونه رو بهش تحویل دادم.از اول اردیبهشت رفت.خیلی التماسش کردم و روزهای بدی رو گذروندم اما رفت دیگه.رفت که رفت

کاری به جزییاتش ندارم اما رفت.

و من الان تنها زندگی میکنم با دوتا گربه ها.قندک و اپوچی

از دیروز اومدم سرکار.انگار تحولی باز شده

تو زندیگیم.کارمم مهدی برام جور کرد البته ها.همون کار مخابراتی که خیلی دوسش دارم و البته قدرشم میدونم و همه کاری میکنم که نگه دارم کارمو و موفق هم میشم توش.مطمینم که پیشرفت میکنم توش خیلیییی

yes i can

تازه یه باشگاه هم قراره برم رقص درس بدم پنجشنبه ها

تازه اینکه عضو یه تیم نتورک شدم نه به خاطر کارش ها.توشون خیلی انرژی مثبت دارن کتاب خونی دارن همش حرف های مثبت میزنن وقتی بینشون میرم حالم خیلی خوب میشه

کتاب از دولت عشق دیونم کرد.عالی بود عالی

یه کلاس دیگه هم رفتم خخخخخ توی کلاس ها خودمو غرق کردم.کلاس کامبیز .چقدر خوب بود و منو راحت کرد بهم گفت اگر شوهرت ولت کرده فکر کن چرا رفته تو چیکار کردی که رفته.گفت جایگاهت رو عوض کن و از جایگاه مسول نگاه کن اگر خیانت کرده چرا و چی کار کرده.وقتی بهش فکرکردم و خودمو جایگاه مسول صد در صد گذاشتم دیدم مقصرم نمیدونی چقدر اروم شدم و الان اصلا به کارای مهدی فکر نمیکنم.فقط به این فکر میکنم که خودمو ازین منجلاب بیارم بیرون.بعضی روزا هی بهش فکر میکنم و حالم بد میشه و هی بالا میارم مثلا روز قبل فوتبال رفتم زیر سرم .از بس بالا اوردم

حالم خیلی بهتر شده خیلی

یه نفر از خارجی هایی که قبلا باهاش کار میکردم بهم مسیح داد توی تلگرام.بهم گفت چرا ازون شرکت رفتی و فلان .کلی باهاش حرف زدم.تاحالا با یه حارجی درد و دل نکرده بودم.باهال بود.

خدایا شکرت که حال منو خوب کردی.خدایا شکرت که برای من یه کار خوب جور کردی.خدایا شکرت که به من توانایی دادی تا سرپا وایسم.خدایا مرسی بابت کلاسهایی که رفتم و پولشو جورکردی برام

خدایا شکرت

تغییر جسارت میخواد

برچسب: نویسنده: امیر حیدریان تاريخ: شنبه 20 بهمن 1397 ساعت: 16:08

صفحه بندی